خرید بک لینک
هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارندکه به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارنددو سه رندند که هُشیارْ دل و سَرمستندکه فَلَک را به یکی عربده در چرخ آرندسَر دَهانند که تا سَر ندهی سِرّ ندهندساقیانند که انگور نمیافشارندیارِ آن صورتِ غیبند که جانْ صورت اوستهمچو چشم خوش او خیره کُش و بیمارندصورتیاند ولی دشمن صورتهاینددر جهانند ولی از دو جهان بیزارندهمچو شیران بِدَرانند و به لب میخندنددشمن همدگرند و به حقیقتْ یارندخَرفروشانه یکی با دگری در جنگندلیک چون وانگری مُتَّفق و یک کارندهمچو خورشیدْ همه روزْ نظر میبخشندمَثَلِ ماه و ستارهْ همه شب سَیّارندگر به کفْ خاک بگیرند زَرِ سرخ شودروزْ گندم دِرَوَند اَر چه به شبْ جو کارنددلبرانند که دلْ بَر ندهد بی بَرِشانسَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارندشِکَّرانند که در معده نگردند تُرُششاکرانند و از آن یارْ چه برخوردارندمَردُمی کن برو از خدمتشان مَردُم شوزانکه این مَردُمِ دیگرْ همه مَردُمخوارندبَس کن و بیش مگو گرچه دهانْ پُر سُخَنَستزانکه این حرف و دَم و قافیه هم اغیارند...........حالا ما سوال کنیم میگویند چون از داروین بدش میآید.دنبال ایراد های پهلوان پنبه ای است.و تئوری خلق را مصغره میکنندنه آقا ما اپسیلون سواد تکاملی هم نداریم...آمده ایم یاد بگیریم...دریغا که سختگیری ها دوطرفه است.و البته علم محوران خود را از آن مبرا میدانند.وقداستی برای محبوب خود قائلاند که مگو ومپرستوجیه عملیات جنگی و ربط آن به تکامل تخیل یا بسیار ساده سازانه است یا من نمیفهمم و هنوز هم متوجه نمیشوم و برایم جا نمیافتد که فاصله ی هزاران کیلومتری تا استرالیا را چگونه در ده ها هزار سال پیش میتوان طی کرد.من مدعی نیستم . نمیدانم همینو احتمالا روزی خواهد رسید که این تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 23:48

مغالطه های پریشان زمانعجیب است نقد شجریان و حکومتی خواندن او و در یک قیاس پرمساله ناخودآگاه فروکاستن ارزش کارهای ایشان.لابد تاثیر احمد خان و اکبر خان در متن جامعه بسیار بیشتر از شجریان بوده است و ایشان مسِولیت اجتماعی خود را به غنی ترین وجهی به انجام رسانده اند..و ایشانان مبنا و معیار مبارزه اند و بقیه اگر شکل دیگری از ابراز مخالفت را برگزینند حکومتی و خودفروش به شمار می آیند,وعزیزمان امیر که استاد کاربرد مغالطه است خود دچار مغالطه ی پریشان زمانی میشود .وشرایط ابتدای انقلاب را آنچنان واضح و روشن می بیند که هرقضاوتی و واکنشی جز مبارزه پر سر وصدا را محکوم میکند و به این نکته توجه ندارد که اگر چنین حکمی در ابتدای انقلاب روا باشد در شرایط کنونی صد ها برابر واجب تر است و در این مقام بیشترین مخاطب این سوال خود ایشان خواهند بود که در مقام هییت علمی چه سلحشوری دلاورانه ای را در برابر ظلم ها و ناراستی ها از خود نشان داده اند که بابت ان دیگران را محکوم میدانند.و این داوری عمومیت یافته ای است که به دلیل ارزیابی گذشته با اطلاعات حال رخ میدهد .و نتیجه گیری های شگفت آوری را پدید می آورد که از اوباش آفاقک بعید استچون جان تو میستانی چون شکر است مردن با تو ز جان شیرین شیرینتر است مردنبردار این طبق را زیرا خلیل حق راباغ است و آب حیوان گر آذر است مردناین سر نشان مردن و آن سر نشان زادنزان سر کسی نمیرد نی زین سر است مردنبگذار جسم و جان شو رقصان بدان جهان شومگریز اگر چه حالی شور و شر است مردنوالله به ذات پاکش نه چرخ گشت خاکشبا قند وصل همچون حلواگر است مردناز جان چرا گریزیم جان است جان سپردنوز کان چرا گریزیم کان زر است مردنچون زین قفس برستی در گلشن است مسکنچون این صدف شکستی چون گوهر است مردنچون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 دی 1402 ساعت: 19:21

مکثی کرد

دردی به وسعت دریا

داغی به شیوه خورشید

فریادی میخواست

به رنگ رنجهای همه تاریخ

وسکوت

سکوت

وسکوت

مهر بر لب زده خون میخورم و...

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر ۱۴۰۲ساعت 21:26  توسط محمد  | 

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 5 دی 1402 ساعت: 19:21

شب سرشار بود از درد از غم از عشق از آیینه

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1402 ساعت: 19:21

فیه ما لا فیهدر امتداد بحث های اخلاقی به نظر میرسد در داوری بین مبانی عقلانیت مدرن و یا دین .فعلا ارزش به سمت عقلانیت مدرن رفته است و اگر در عمل به اخلاق دینی با گزینه ی چون خداوند گفته است مواجه شویم انگاه دستمان در استدلال عقلانی بسته است و اگر استدلال عقلی کردیم نامش می شود توجیه که نوعی ارزش داوری منفی به حساب می آید اما اگر پای خدا را از دایره ی اعمال اخلاقی بیرون بکشیم و در تایید عمل اخلاقی از عقل استفاده کنیم نامش میشد عقلانیت مدرن و همین مدرن کلی به ارزش عمل اضافه میکند.اساسا فتوای مدرنیته جدید آن است که هر کاری میکنی پای آن که خدا میخوانی را دراو باز نکن که اگر کردی آل ردی غیر عقلانی است.ومیزانسن را چنان تعریقف میکند که گویی هیچ مبنای عقلی برای عمل اخلاقی براساس دین وجود ندارد و یا نباید وجود داشته باشد که اگر باشد نامش میشود توجیه.. واین نکته هم در آسیب شناسی اخلاق دین مدارانه باید اضافه کرد که ظاهرا به تدریج در مسیر دیدنداری آنچه اهمیت یافته و چاق و چاق تر شده است نه /بعثت لاتمم مکارم اخلاق/ که.. بعثت لاتمم مسایل احکام.. بوده که خود آگاه یا ناخوداگاه مسلمانان را به فقیهان یا نمایندگان رسمی وابسته و وابسته تر میکند و در این میان اخلاق اینترا پرسونال و اینترپرسونال کم رنگ ترمیشود.و متولیان رسمی دین در هرچه باشکوه تر کردن ظواهر و مناسک میکوشند و کاری به درون ها ندارندو خرقه هاشان را از هزاران بت پر میکنندو نه درمان دلهای افسرده اند و نه درد دین های نیم مرده دارند. + نوشته شده در  یکم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:59  توسط محمد  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 3:40

سحرگه ره روی در سرزمینیهمیگفت این معما با قرینیکه ای صوفی شراب آن گه شود صافکه در شیشه برآرد اربعینیخدا زان خرقه بیزار است صد بارکه صد بت باشدش در آستینیمروت گر چه نامی بینشان استنیازی عرضه کن بر نازنینیثوابت باشد ای دارای خرمناگر رحمی کنی بر خوشه چینینمیبینم نشاط عیش در کسنه درمان دلی نه درد دینیدرونها تیره شد باشد که از غیبچراغی برکند خلوت نشینیگر انگشت سلیمانی نباشدچه خاصیت دهد نقش نگینیاگر چه رسم خوبان تندخوییستچه باشد گر بسازد با غمینیره میخانه بنما تا بپرسممآل خویش را از پیش بینینه حافظ را حضور درس خلوتنه دانشمند را علم الیقینی + نوشته شده در  یکم بهمن ۱۴۰۱ساعت 12:18  توسط محمد  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 3:40

خنده پیوند میخورد با باد

گریه با ابر میشود همراه 

مانده از آن همه ترانه و شور

آه آواره ای

فقط یک آه

و صدایی که نیست

 آری نیست

و خدایی که هست

آری هست

+ نوشته شده در  هفتم تیر ۱۴۰۱ساعت 8:55  توسط محمد  | 

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: جمعه 17 تير 1401 ساعت: 22:16

من اولین گناه تو بودم مگر نبود قربانی نگاه تو بودم مگر نبود آواره در

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:45

در فیه ما لافیه آمده استرقص مستانه از بی خودی برمیخیزد. وبیخودی به بی خودی نمی توان رسید . آن سماع راست است که از دل آتش گرفته خاسته است. ودر قونیه دیده ام سماعیونی که غروب به مستی سماع الهی مشغول بودند و شب به مستی جمال می پرستان.زمانی مست میکنیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:45

آه ای بغض بی نهایت

باران عزادار آسمان است

دریا به سوگ موج نشسته است

آفتاب سیاه پوش عشق است.

شحنه ها شادمان اند

+ نوشته شده در هجدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 17:46 توسط محمد |

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:45

ساز طرب شکسته شددفتر عشق بسته شد بال امید خسته شد گریه امان نمی دهد ای مه بی مثال ماروشنی خیال ماآرزوی محال ما گریه امان نمیدهد ای شه خوش نوا مروحنجره خدا مرومستی ربنا مرو گریه امان نمیدهد از شب درد خسته ترزارتر و شکسته ترما و هزار چشم ترگریه اماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:45

...ا سرد است.

سردتر از تمام تاریخ.

سایه ی فریب

سنگین تر از همیشه
وما

در بهت ناتوانی

+ نوشته شده در هجدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 23:1 توسط محمد |

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:45

میان همهمه ی رنج های بی پایان دلم نارنج میخواهد

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:45

و

تو

از نسیم خدا در سکوت می آیی

و از ترانه ی خاک

در وصل رویش

از معراج اشک

در آغوش خیال

از نسیم

از سکوت

از صبح

+ نوشته شده در سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 5:54 توسط محمد |

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:45

به سالگرد رفتنت که میرسم یاد همه ی جفا هایی می افتم که که در حقت روا داشته اند و قضاوت های که در موردت کرده اند و تحقیر هایی و تخفیف هایی که بر تو روا داشتند و نردبانت کردند و نردبان را شکستند و چشمه ی پاک اندیشه ات را گرفتند و مصادره کردند و بازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 13:17

صفحه بندی